خشم امروز
بدجور در من
و بر من
مسطولی گشته است.
همه کاغذها را پاره پاره
همه آرزوها را آواره
و همه بیچاره ها را
فرسوده کرده ام
من
بسیار خشمگینم
و در عین حال
بسیار
خسته
|
خشم امروز بدجور در من و بر من مسطولی گشته است. همه کاغذها را پاره پاره من
+
پنجشنبه 30 مهر1388 -- ساعت 13
دکترم میگفت برایت خوب است مدتی تنها باشی دکترم هیچوقت
+
پنجشنبه 30 مهر1388 -- ساعت 13
آدرس دقیق را بدهید من خوهم آمد من آنجا خواهم بود حتی زیر بارانهای سیل آسا فقط آدرس دقیق را بدهید
+
پنجشنبه 30 مهر1388 -- ساعت 13
آنها میرفتند روی شنهای ساحل سبکبال دست در دست بی خیال فارق از اینکه موجها دارند جای پاهایشان را از روی ساحل و از روی شنها پاک میکنند
+
یکشنبه 23 فروردین1388 -- ساعت 13
سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ شب نمیدانم شاید فقط یک خواب بود فقط یک رویا بود کاش خواب نباشد کاش واقعیت داشته باشد اما مگر میشود اگر براستی اینچنین باشد
+
چهارشنبه 12 فروردین1388 -- ساعت 10
ما رفتیم و دریاچه خالی بود ماهیها هم و پلیکان سیاه هم خالی بودند ما هر که هستی دمت گرم
+
چهارشنبه 12 فروردین1388 -- ساعت 10
اینکه احساس میکنم به کامپیوترها بیشتر از دوست هایم احتیاج دارم هم میترساندم و هم یک جور اعتماد به نفس تخمی در من ایجاد میکند
+
یکشنبه 25 اسفند1387 -- ساعت 23
دنیا اکثرا وقتها خیلی مسخره تر و بیرحم تر از آنیست که به این بیندیشد که این بدبختی که از کوه دارد می افتد دکتر است یا مهندس یا قاتل و جانی از کوه که افتادی دیگر گوزیدی دنیا همه را به یک چشم از کوه می اندازد
+
یکشنبه 25 اسفند1387 -- ساعت 0
صلوات فرستادند و بعد لا اله الی الله گویان روی دستهایشان بلندم کردند گاز فندک شاید دفعه بعد
+
یکشنبه 25 اسفند1387 -- ساعت 0
حتی ۱ هفته هم نگذاشتی که بگذرد از اینکه میخواهم خوشحال باشم آن پایین حالا
+
پنجشنبه 15 اسفند1387 -- ساعت 1
مسخره ام کردی دنیا میدانم اینها که سرم می آوری از کجا می آیند اشکالی ندارد مسخره ام کردی ولی
+
پنجشنبه 15 اسفند1387 -- ساعت 1
خواننده گرامی میدانم که هر از گاهی اینجا می آیی میخوانی و میروی میدانم خیلی وقتها وبلاگهای دیگر شاید
+
پنجشنبه 15 اسفند1387 -- ساعت 1
بعضی روز ها به روزهای آینده ام فکر میکنم و بیشتر شبها به شبهای گذشته نمیدانم چه شد نمیداند من اما کاش میدانست
+
پنجشنبه 15 اسفند1387 -- ساعت 1
دنیا اصلا به این کاری ندارد که آنی که دارد دهنش را سرویس و آنی که دارد چشمهایش را خیس دنیا فقط به یک چیز کار دارد
+
دوشنبه 12 اسفند1387 -- ساعت 21
مثل یک توضیح یک پاورقی یک باران همراه با خورشید مثل گلی که از شکفتن خودش مثل عشق فرهاد به شیرین مثل طلوعی و مثل اگر به زندگی فکر میکنی مثل همه اینها باش سعی کردن برای اتمام دنیا لزوما
+
یکشنبه 11 اسفند1387 -- ساعت 0
دوستی میگفت برای هر چیزی برای داشتن هر چیزی باید بها بپردازی من سالهای زیاد بعضی وقتها تو داری
+
شنبه 10 اسفند1387 -- ساعت 23
عشق امشب با من صمیمانه دوست شده و میرقصد با من نمیدانم بهار است
+
شنبه 10 اسفند1387 -- ساعت 23
غریبه ها شبها راحتتر عشق را تقسیم میکنند چیزی در چشمانت نمیدانم چرا بعضی شبها
+
شنبه 10 اسفند1387 -- ساعت 23
انگشتانم را به سوی آینده میگیرم و باب دیلن روبرویم فقط باب دیلن اما برایم میدانم اینها که جلوی انگشتمند آینده امند باب دیلن درست میخواند من شاه سوگ
+
شنبه 10 اسفند1387 -- ساعت 23
من شاهم من شاه همه اینجاها هستم من شاه همه شماها هستم و تو ملکه هستی شاه بودن من و من مطمئنا شاه همه اینجاها من بگذار شاه بمانم
+
شنبه 10 اسفند1387 -- ساعت 23
Baby i`m so into you
+
شنبه 10 اسفند1387 -- ساعت 23
به کلمه ها بیشتر دقت کن بعضی هاشان معانی پنهانی پلیدی در خود دارند بعضی هاشان
+
دوشنبه 5 اسفند1387 -- ساعت 16
چقدر من احقانه و چقدر من عاشقانه و بعد بچه گانه ولی فیلسوفانه شنا میکردم در اقیانوس عمیق رویاهای بزرگانه و مردانه و دلیرانه و بعد و بعد بچه گانه ولی فیلسوفانه
+
شنبه 3 اسفند1387 -- ساعت 14
|